ما در عکس هایمان زندگی میکنیم

۱۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

اومده آستین بلوزمو گرفته برده یه گوشه ، منم در هیبت برده های امریکا تو مزارع پنبه بعد از یه روز گرم و شرجی کاری

در گوشم میگه : میشه بگی فرق بین اصلاح طلب و اصول گرا چیه؟

یه نگاه به چشم های میشی رنگش میکنم ، عرق پیشونیمو با پشت دست پاک میکنم

میگم برو یه دستمال خشک بیار که خوب آب جذب کنه الان شیشه ها لک میشه

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۰
دیروز با پسری روبرو شدم که لبخندش جان و جهان بود
طاقت نیاوردم گفتم من عکاسم اگه شما مدلم بودید احتمالا به اندازه تمام آدمای دنیا از لبخندتون عکس میگیرم و میرسوندم دستشون تا بفهمن قشنگ ترین لبخند دنیا مال شماست
تشکر کرد و لبخند زد
و مٌردم...
  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۲
به زور با اون هیکل استخوانیش مبل ها را جابه جا میکرد و گریه میکرد
فرش ها را تا میکرد و اشکش روی سرامیک ها میچکید
طی میکشید ، از این سر هال به آن سر سٌر میخورد و گریه میکرد
ظرف ها را از دکور درمیآورد و هم چنان اشکش جاری بود
حمام شستنش را ندیدم ولی احتمال دادم بخاطر شنیده نشدن هق هقش دوش را باز گذاشته بود 
شیشه ها را میسابید و اشکش مثل باران روی سر من که پایین پاییش روزنامه به دست آماده خدمت ایستاده بودم نم نم میریخت
آخرش دست به کمر ایستاد مثل کسی که به منظره ای طبیعی خیره شده گفت : خوب شد خونه تکونی بود وگرنه باید میزدم به جاده و هوار میکشیدم
و من به این فکر میکردم که چند درصد خانم های ایرانی ناراحتیشان را این مدلی بروز میدهند؟
چند درصدشان اشکشان را پشت آلرژی به مواد شونده پنهان میکنند؟
چند درصدشان درد دارند؟
  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۵

سایت weather.com نوشته بود سردترین روزهای سال برای تهران محدود میشود به بازه ی زمانی 16تا20 بهمن

اینها هم دورغ میگویند 

سردترین روز زمستان امسال امروز بود 

که من احمق sms بلند بالا با انواع و اقسام کلمات عاشقانه که از این ور و آنور کش رفته بودم برایت فرستادم 

و تو در جواب فقط نوشتی

slm.tnx


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۰۴ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۵۰
ایستاده بود ظرف ها را میشست خدا میدانست که از آن زاویه موقع ظرف شستن چقدر زیبا و ظریف بود،مهره های گردنش که بیرون زده بود،تتوی قاصدک روی کتف راستش،مقداری  از موهایش که از زیر فشار کلیپسش در رفته بود و رها روی شانه اش جا خوش کرده بود،حتی پرزهای صورت و گردنش در نور کم جان آفتاب ساعت 4:30 عصر کاملا دلپذیر و واضح بود .
از همه ی اینها بی تاب کننده تر اوازی بود که زیر لب زمزمه میگرد
بردی از یادم ،با یادت شادم ....

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۳

یک چاله کوچک نزدیک جایی که _قبل تر ها زمانی که شغل داشتم _منتظر سرویس می ایستادم وجود داشت تکه ای از آسفالت بود که کنده شده بود و ماشین هایی که قصد سبقت از راست و دقیقا از نوک دماغ عابرین را داشتند هی روی این چاله کج و معوج میشدند .از آنجا که ادم استرسی بودم و البته هستم همیشه یک ربع زودتر سر ایستگاه حاضر میشدم و وقتم را با نگاه کردن به طلوع آفتاب و گوش کردن ریمیکس های مختلف از آهنگ self control میگذراندم.یک روز دیدم دیگر ماشینها مماس با دماغ من کج و معوج نمیشوند و این تاثیر سنگ ریزه هایی بودد که من با شوت کردنشان باعث پر شدن چاله شده بودم .نمیدانم چقدر طول کشید ولی روزی که برای گرفتن چک تسویه حساب میرفتم چاله کاملا پر بود .تنها مورد فیزیکی و البته غیر فیزیکی که در این سال ها با صبر من حل شد مشکل همان چاله ی گوشه ی خیابان بود . کلا من به این نتیجه رسیدم صبر کردن هیچ ثمری جز یک عمر چشم به راهی ندارد والسلام

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۳۰
جوراب های خال خال خود را پوشیدم اون ژاکتی که ملی از آلمان آورده  و 3 سایز از خودم بزرگتره رو هم تنم کردم،سفارش یه تخت جدید برای تینیجر داده ام کلی وسایل بدردنخور را گذاشته ام سرکوچه میان گربه هایی که کم کم دارند سایز ببرهای مازندران میشوند و میدانم مامان برای جای خالی هرکدامشان مثنوی از غر تحویلم خواهد داد کتاب هایم کج و معوج گوشه اتاق ریخته و دارم به شلف هایی که سفارش داده ام فکر میکنم که آیا تحمل این همه وزن را دارند یا نه؟
موقعی که داشتم به نجار سفارش شلف ها را میدادم گفتم بنظرتون 50 کیلو رو تحمل میکنن؟گفت خانوم جان اینا که چوبن آدمیزادم اگه مجبور باشه 100 کیلو رو هم تحمل میکنه
خونه آرومه انقدر آروم که انگار  چکه ی آب حمام واحد بالایی درست توی لیوان ماگ من میچکد من اما پر از دغدغه ،100 کیلو که نه گمانم بیشتر از این چیزها دارم تحمل میکنم 
مامان ،تینیجر،بیکاری،مهاجرت،درس،دروغگویی آدم هایی که ادعای صداقتشان کرم کرده بود و کلی چیزهای دردآور دیگر
ولی مهم این است که هنوزم با به یادآوری بعضی چیزها لبخند کج و معوجی گوشه لبم می آید...
  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۷

دیدن خانوم جان خونم پایین آمده ،عکاسی خونم و دیدن دوستان قدیمی و در دانشگاه بالا پایین کردن خونم به شدت افت پیدا کرده در عوض کافئین و کتاب خونم بالا رفته ...احتیاج به دوست داشته شدن خونم نیز به حداقل مقدار خود رسیده 

کلی در زندگی عقبم 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۳
به ((ف)) گفته بودم هر وقت احساس کردی خر درونم کاه و یونجه اش زیاد شده این حق رو داری که بیای بزنی توگوشم بلکه یکم سرعقل بیام
از شما چه پنهون که این روزا تو هر رفت و آمدش از کنار محل استقرار من  یه ضربه به غایت محکم حوالم میشه

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۲۳